به فراموشی سپرده نخواهیم شد اگر قلب هایمان مالا مال از دوست داشتن باشد
زنده ایم اگر سرشار از عشق باشیم زنده و خواهیم ماند اگر عشق را هدیه کنیم.زندگی میبخشیم اگر باور داشته باشیم.بیا عاشق شویم زندگی کنیم و زنده بمانیم... بنگر! زمانی خوش از راه می رسد... به آن می کوشیم که تواناییم. سر چشمه توان ما گنجینه درون ماست. حتی اگر گاه فراموش کنی. به یادت می آورم که تو چقدر یگانه ای. باورت دارم! بسیار... و می دانم که توانایی آن گونه که می خواهی و نیازمندی عمل کنی. و اگر روزی روزگاری نیازمند بودی در کنارت خواهم ماند. در زندگی... زندگی سرشار از شور است.... پاره ای از آن باش. زندگی آمیخته به تلاش است... با آن آغاز کن. زندگی با اندوه همراه است... درد از آن بزدای. زندگی با شادی همراه است... احساسش کن. دریابش و تقسیمش کن. زندگی بسته به آرمانهایی است... بکوش تا به والاترینش برسی. زندگی مقصدی را می جوید... کاشف آن باش. قدم زدن در این باران را می خواهم خدا گفت زمین سردش است.چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت :من . خدا شعله ای به او داد.لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت. سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد . لیلی هم. خدا گفت:شعله را خرج کن . زمین را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد. لیلی گر می گرفت. خدا حظ می کرد. لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد. مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید .آتش ماند.زمین خدا گرم شد. من اگه زنده ام باور کن به خاطر وجود توست من اگه دارم زندگی میکنم بازم به خاطر وجود توست من اگه دارم نفس می کشم بازم به خا طر وجود توست من تورو دوست دارم چرا اینو باور نمی کنی چرا درک نمی کنی که دوست دارم ای ملت خوب شما بهش بگید در شبی غمگین تر از من قصه ی رفتن سرودی نــــــــــــــــــــ-ظر یادتون نره 


تا که چشمم را گشودم از کنارم رفته بودی
ای دیغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بود
وعده هاو خنده های تو به نیرنگ آلوده بود
ای به خاطر برده عشق آتشینم رفتی اما من فراموشت نکردم
چلچراغ روشن بیگانه بودی سوختم و بیهوده خاموشت نکردم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 17:21 حديث خانم گل گلاب
|
